موارد انحلال عقد در حقوق موضوعه
موارد انحلال عقد در حقوق موضوعه
مباحث حقوق مدنی دارای خصایصی است که آن را از سایر رشتههای حقوقی متمایز میکند، از مهمترین دلایل آن میتوان به وسعت مطالب اشاره کرد، همچنین فروعات این رشته از چنان نفوذ و تعمقی بهرهمند است که جلوهگر میزان کاوش ذهنی و ژرفای تحقیقات است بنابراین گستردگی مطلب نیروی فکر را به تکاپو درمیآورد و در اثر انتشار پرتوهای نورانی فکر پیرامون موضوع، مساله در حیطه درک و شناسایی قرار میگیرد.
تحقیقات حقوق مدنی در کشور ما نسبت به سایر کشورها از بالندگی خاصی برخوردار است، زیرا نظام حقوقی ایران علاوه بر بهرهگیری از تجارب حقوقی بعضی از کشورهای اروپایی مثل فرانسه بر مبانی مستدل و مستحکم فقه اسلامی استوار است که این استحکام برگرفته از وحی الهی و روایات ائمه اطهار است که توسط فقها تدوین یافته است و تلاش و زحمات بیشایبه آنان در این رابطه سبب تشکیل نظامی بینظیر در تمامی زمینهها شده است.
بنابراین رشد و تعالی فقه مرهون زحمات فقها در طی یازده قرن بوده که با غور و تفحص در منابع، امکان دستیابی به مبانی مستدل و مستحکم احکام را فراهم آوردهاند.
در نتیجه تحقق و بررسی در رابطه با حقوق مدنی زمانی کامل و دقیق است که مطالب از دیدگاه فقهی مورد مداقه قرار گرفته تا مبانی فقهی آن استخراج شود، لذا حقوقدانان موظفند با تحقیق در منابع فقهی مبانی استدلالی را استنباط و مسایل روز را با آنها ماهرانه تطبیق داده و راهحلهایی را ارایه دهند.
همانطور که انعقاد عقود نیاز به دلیل و شرایط خاص دارد، انحلال قرادادها هم نیاز به تحقق شرایط خاص دارد، بهعبارت دیگر عقود در شرایط خاصی منحل میشوند که با توجه به تنوع شرایط متوجه میشویم که انحلال به سه قسم کلی تقسیم میشود، ابتدا انحلالی که ناشی از یکی از طرفین عقد است که بهعنوان فسخ مورد بحث قرار میگیرد و دیگری انحلالی که ناشی از رضایت طرفین است که در کتب فقهی و حقوقی بهعنوان اقاله مطرح شده است.
قسم سوم انحلال نیز، انحلال قهری یا انفساخ است، به این ترتیب که عقد بدون دخالت اراده طرفین یا یکی از آنها خودبهخود منحل میشود، به بیان دیگر در صورت تحقق شرایط آن، عقد بدون نیاز به عمل حقوقی و قصد و انشای مستقلی خودبهخود از بین میرود. لذا سعی کردهایم که با منقح کردن موضوع و تبیین مصادیق و موارد کاربردی آن به رفع معضلات و دعاوی حقوقی که در این زمینه مطرح میشود کمک کرده باشیم.
در این باره چند مطلب را میتوان این گونه لیست کرد:
اول، انفساخ از مقوله حق نیست تا اینکه بتوان از اجرای آن خودداری کرد، بلکه با تحقق سبب آن، قهرا و بدون توجه به رضایت طرفین واقع میشود.
دوم، انحلال عقد در هنگام انفساخ خودبهخود صورت میگیرد و نیاز به عمل حقوقی اضافی و همچنین نیاز به قصد و انشا مستقلی ندارد، برای مثال همین که طرفین در زمان انشا عقد به انفساخ در حالت خاص تراضی کنند، با تحقق آن موقعیت مشخص عقد منحل میشود و دیگر رضایت طرفین لازم نیست.
سوم، انحلال قهری عقد سبب انعدام عقد از زمان انحلال میشود و اثر قهقرایی ندارد، چرا که عقد بهطور کامل و صحیح منعقد گشته و تا زمان انحلال دارای اثر حقوقی بوده است و از زمان انحلال عقد فافقد اثر حقوقی میشود و از بین میرود.
چهارم، انفساخ در سه صورت میسر است اول انفساخی که ناشی از رضایت طرفین در زمان عقد بوده و در واقع تراضی متعاملین به انحلال عقد در شرایط خاص علت انعدام عقد میشود. دوم انفساخ در موارد خاص که قانونگذار حکم کرده. سوم انفساخی که ناشی از رسیدگی قضایی است.
پنجم، انفساخ هم در عقود لازمه و هم در عقود جایزه محقق میشود، انفساخ در عقود جایزه بهواسطه عروض موت، سفه و جنون است البته در این امور در عقود لازمه سبب انحلال عقد نمیشوند، بلکه با وقوع آنها عقود لازمه به قوت خود باقی میمانند مگر در مواردی که شخصیت طرفین قرارداد، در قرارداد ملحوظ باشند.
ششم، انفساخ نوعی خاص از انحلال است و کاملا با اقاله که انحلال به رضایت طرفین است و با فسخ که پایان دادن به هستی حقوقی قرارداد است بهوسیله یکی از طرفین یا شخص ثالث، متمایز است.
منبع:نشر حقوقی عدلیه