فلسفه تفاوت خون بهای زن و مرد
ضایعات ناشی از قتل نفس،چهار گونه است:ضایعات انسانی،اجتماعی،عاطفی، و اقتصادی،خونبها تنها نوع چهارم را جبران میکند،بقیه قابل جبران نیست. خونبها یا دیه در اسلام یک حکم امضائی است یعنی قبل از اسلام این معنی در میان اقوام و ملل دیگر،و حتی در محیط جزیره عربستان،وجود داشته،منتها اسلام آنرا در قالب جدید و دقیقی ریخته و میزان آن را مبلغ نسبتا سنگینی قرار داد و حد اقل و حد اکثر آن نوسان زیادی دارد،و در مقاله گذشته به آن اشاره شد اکنون به دنبالهء این سخن توجه کنید: تفاوت دیه زن و مرد در میان انسانها از هر نژاد و هر قبیله و در هر سن و سال و هر قشر و طبقه و هر حد از سواد و معلومات و موقعیت اجتماعی،هیچگونه تفاوتی از نظر مقدار دیه نیست،و به تعبیر دیگر خون همه یک رنگ است،بنابراین یک نوزاد یک روزه، و یا حتی جنینی که کامل شده است هرچند هنوز از مادر متولد نگردیده،با یک انسان بزرگسال که دارای موقعیت بسیار مهم علمی و اجتماعی است در این مساله یکسان میباشند،و دیه و خونبهای هرکدام یکهزار مثقال طلا یا ده هزار درهم،یا یکصد شتر،یا دویست گاو،یا دویست دست لباس،و یا یکهزار گوسفند است که متوسط قیمتهای این اجناس چنانکه قبلا هم اشاره کردیم به دویست هزار،تا سه میلیون تومان(طبق برآورد قیمتها در شرایط فعلی)بالغ میگردد. فلسفه این حکم روشن است،زیرا اگر بنا شود که خونبها با تفاوت انسانها متفاوت گردد اولا ارزیابی این تفاوت مطلب بسیار پیچیده و مشکل و دعوا خیز و جنجالآفرینی خواهد بود،و ثانیا سبب میشود که هر گروهی برای خود امتیازی قائل شود،و خون خود را از خون قبیلهء دیگر یا قشر دیگر رنگینتر بداند. به این ترتیب قلم سرخ روی همهء این تفاوتها کشیده شده است. ولی این حکم مانند احکام دیگر بعضا استثنائاتی دارد که مهمتر از همه “تفاوت دیه زن و مرد”است.به این ترتیب که دیه زن در همه اجناس ششگانه بالا درست نصف دیه مرد است. البته در دیات اعضاء(نه دیه کامله) تا”ثلث دیه کامله”زن و مرد مساوی هستند،اما از ثلث که بگذرد به مقدار نصف تنزل میکند. اکنون این سئوال پیش میآٌد که این چه امتیازی است که به مردان داده شده؟مگر خون مردان از خون زنان رنگینتر است؟چرا دیه مرد دو برابر دیهء زن میباشد؟ برای درک فلسفه این امر توجه شما را به توضیح زیر جلب میکنیم: ۱-قبلا گفتیم خون یک انسان به قدری پرارزش است که هیچ چیز با آن معادل نیست،قرآن صریحا خون یک انسان را برابر با خون همه انسانها و تقوا و انسانیت است دور و برکنار میسازد و حتی آنها را نسبت به الگوهای پاک و کریم بدبین مینماید. ۴-در جنبه معلم کار عمد،معلم در چنین جوامع تنها توجه به وظایف تدریس براساس برنامه تدوینشده،انتقال دانش و اطلاعات بینفع و ضرر،بدون ارزیابی و نقد و پروردن افرادی طوطیصفت است، کمال موفقیت معلم در این امر خلاصه میشود که محتوای کتابی از پیش ساخته را به شاگردان القاء و به اصطلاح برنامه درسی را در پایان سال تمام کند.شاگردان هم بهنگامی موفق و پیروز خوانده میشوند که محتوا را در ذهن وارد و انباشته کرده و تنها در جلسه امتحان را آن روی ورقه امتحانی منتقل نمایند. سطح علمی و درجه مهارت معلمان بسیار پائین است،حتی در سطح مدارسی عالی و دانشگاهها،تجارب و اندوخته- هایشان برای اداره کلاس کافی نیست، و نیز بسیاری از آنان قادر به درک شاگردان و اداره کلاس خود نیستند و بدین نظر اوقات معلم و شاگرد بیهوده طی شده و تنها شیوه انضباطی مورد قبول و عمل تنبیه بدنی و اعمال خشونت است. عده بسیار دانشآموزان در هر کلاس عدم کارآئی معلمان در ابعاد تربیتی و اخلاقی،بدآموزیهای ناشی از محیط- خانه و اجتماع برای کودکان،عملا معلمان در حد مبصر کلاس قرار میدهد و طبیعی است که در چنین صورتی شاگرد و معلم قادر به تبادل رای و نظر نباشند.بر این اساس در مدرسه و کلاس نه اخلاق و انسانیت مطرح است و نه درس و بحث و علم. بعلت کثرت تقاضا جهت مدرسه، آنهم نه به مقصد سازندگی و رشد،بلکه بیشتر به مقصد کسب مجوز برای تهیه نان مساله کمبود معلم ورزیده بچشم میخورد و بعلت پائین بودن سطح حقوق ی معلمان، پائین بودن پایگاه اجتماعی آنان،و وضع بد اقتصادیشان،تنها واماندههای جامعه به شغل معلمی روی میآورند و این خود عاملی برای افزایش ابهام و تاریکی در آینده چنان جوامع است. در جنبه همگانی بودن تربیت تربیت در جوامع استعمارزده رسما همگانی و ظاهرا در اختیار همگان است. اما اگر نیکو تامل شود تنها طبقه ممتازه و خاص جامعه،که در واقع دستنشاندهها و خدمتگزاران استعمارند از آن سود میبرند روستائیان چنین جوامع،که اغلب از طبقه فقیران و محرومانند،یا بعلت نبودن مدرسه در منطقهشان و یا بدلیل فقر اقتصادی، که ناگزیر از وجود کودکان در مزارع و کارگاهها استفاده میکنند،قادر به بهره- مندی از مدرسه و سوادآموزی نیستند. البته در مواردی هم فقر فرهنگی مانع بزرگی برای باسواد کردن فرزندان است، و تازه اگر آنها را امکانی برای تحصیل فرزندان باشد اغلب برای دوره خردسالی است و حتی کودکانشان دوران ابتدائی را به پایان نمیرسانند. هم اکنون،در این دنیای مدعی تمدن و بشردوستی،با همه نیات خیر- خواهانه سردمداران استعمار،و فریادهای گوشخراش دستگاههای ارتباط جمعیشان، در بسیاری از مناطق استعمارزده،آنهم در قاره افریقا،که انبار مواد اولیه جهان میشمردمن اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا.”از همین رو بر بنی اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد بر روی زمین،بکشد،چنان است که گوئی همه انسانها را کشته،و هرکس انسانی را از مرگ رهائی بخشد چنان است که گوئی همه انسانها را زنده کرده است1″البته پیوند جامعه انسانی به حکم اینکه”همه اعضاء یک پیکرند”اقتضا میکند که هر لطمه ای این پیکر رسد اثر آن در سایر اعضاء آشکار گردد،و به تعبیر دیگر در ساختمان مجتمع بزرگ انسانی و حل مشکلات آن هرکس به اندازه خود نقشی دارد،و آنقدر نقش انسانها مهم و به هم پیوسته است که از نظر قرآن خون یک نفر معادل خون همه انسانهاست. و در این معادله خون مرد و زن هیچگونه تفاوتی ندارد. و نیز اهمیت خون یک انسان تا آن حد است که قرآن میگوید:و من یقتل مومنا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فیها و غضب اله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما”هرکس انسان مومنی را از روی عمد به قتل رساند مجازات او دوزخ است،جاودانه در آن میماند،و خداوند بر او غضب میکند،و او را از رحمتش دور میسازد،و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است2″خداوند در این آیه نیز هیچ تفاوتی میان زن و مرد قائل نشده است،و برای قتل نفس(اگر بهطور عمدی بوده باشد) چهار عذاب بزرگ خلود در آتش،خشم و غضب الهی،دوری از رحمتش،و عذاب الیم قائل شده خواه مقتول زن باشد یا مرد،مساله خلود در آتش دلیل بر این است که قاتل،با ایمان از دنیا نخواهد رفت. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) میخوانیم لزوال الدنیا اهون علی الله من قتل امرء مسلم”از بین رفتن تمام دنیا در پیشگاه خدا از کشتن یک فرد مسلمان کمتر است “۳و نیز میفرماید لو ان رجلا قتل بالمشرق و آخر رضی بالمغرب لا شرک فی دمه”اگر انسانی در مشرق کشته شود و دیگری در مغرب راضی باشد شریک در خون او خواهد بود۴(توجه داشته باشید کلمه”رجل” در اینگونه موارد به معنی انسان است نه خصوص مرد).۲از بیان فوق چنین نتیجه میگیریم که”خونبها”هرگز”بهای خون نیست هرچند چنین نامی در تعبیرات فارسی ما بر آن گذارده شده،بکله در حقیقت جبران قسمتی از خسارت اقتصادی است که بر اثر قتل نفس دامنگیر خانواده مقتول میشود
و به تعبیر دیگر:
هنگامی که قتل نفس واقع میشود و ضایعاتی دامنگیر جامعه و خانوادهء مقتول میشود که میتوان آنرا در امور زیر خلاصه کرد:۱-ضایعات انسانی ضایعات اجتماعی ۳ -ضایعات۲- عاطفی 4-ضایعات اقتصادی
بدیهی است خونبها هیچیک از ضایعات سه گانه اول را نمیتواند جبران کند،و تاثیر آن منحصر به ضایعات بخش چهام است(علاوه بر تاثیری که روی کاهش مساله قتل خواهد گذاشت) حال باید فکر کرد که آیا خلاء اقتصادی ناشی از قتل یک مرد برابر با خلاء اقتصادی ناشی از قتل یک زن است؟ مسلما پاسخ منفی است،برای این که مردان معمولا نانآور خانوادهاند،و زنان گرچه نقش مهمی در خانواده دارند اما از نظر تولید اقتصادی همسان مردان نیستند، بنابراینجای تعجب نیست که دیه یکی، نصف دیه دیگری باشد. ممکن است بگوئید در پارهای از موارد مرد از کار افتاده،و زن،نقش نانآور خانه را دارد،در اینجا چه خواهید گفت؟ و یا اینکه مساله را در مورد کودکان بررسی میکنیم که هیچکدام(نه پسر نه دختر)نقش اقتصادی ندارند،در آنجا چه خواهید گفت؟ در پاسخ میگوئیم هرگز نباید در بررسی قوانین اجتماعی تکتک افراد را مورد توجه قرار داد،زیرا ما را به بیراهه میکشاند،در اینگونه قوانین همیشه باید نوع را در نظر گرفت یعنی باید مجموع “جنس مذکر”را با مجموع”جنس مونث” از نظر بازدهی اقتصادی مقایسه کرد و این یک اصل اساسی در بررسی قوانین اجتماعی است،و تصدیق میکنید با توجه به این نکته تفاوت مرد و زن در مساله مورد بحث غیر قابل انکار است. نظیر این سخن در مورد ارث دختر و پسر دقیقا جاری است،درست است که ارث دختران مساوی نصف ارث پسران است،ولی با توجه به اینکه تمام هزینهها و مخارج خانواده بر دوش مرد است و زن مطلقا مسئولیتی در این امر ندارد،این معادله به نفع زنان تغییر صورت میدهد حال اگر گفته شود ممکن است در موارد خاصی هزینه خانواده بردوش زن باشد آیا در اینجا ارث این زن از پدرش باز باید نصف برادرانش باشد،در حالی که ممکن است برادر این زن هنوز تشکیل خانواده نداده باشد؟ در جواب میگوئیم در اینجا نیز باید مجموع مردان و زنان و پسران و دختران جامعه انسانی را در نظر گرفت، و قانون هرگز ناظر به فرد فرد نمیتواند باشد. با توجه به توضیح بالا تفاوت مساله دیه زن و مرد حل میشود.