قواعد حاکم بر استخراج حقوق بشر از دین
بر این اساس گفتوگویی را با دکتر محمدجواد جاوید انجام دادیم. این عضو هیات علمی دانشگاه تهران در قسمت اول گفتوگو که در شماره دیروز رونامه منتشر شد، به سه نکته مهم اشاره کرد:
۱- جعل احکام اسلام براساس مصالح و مفاسد واقعی و نفسالامری باعث شده است در قانونگذاری اسلامی راه برای عقل وجود داشته و اسلام با مقتضیات زمان قابل تطبیق باشد؛
۲- هر استعداد طبیعی در انسان سرچشمه یک حق طبیعی است و انسان قدرت فهم و درک این قوانین طبیعی خویش را در جهت تعیین آینده خودش دارد. بنابراین هر استعداد طبیعی مبنای یک حق طبیعی است و یک سند طبیعی برای آن به شمار میآید
۳- با شناخت اجمالی از نگاه دین به انسان، به نظر میرسد که مرتبه وجودی و طبیعت انسان ایجاب میکند که او حر و آزاد و مختار باشد. موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعلیت خویش را که منحصرا از راه اختیار و انتخاب بهدست میآید، تحصیل کند.
این توانایی بزرگ مختص انسان است و همین توانایی به انسان حق انتخاب میدهد که از این نکته یک قانون طبیعی دیگر در انسان کشف میشود به نام عقل. قسمت دوم و نهایی این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
گفته شد که مهمترین مبنای درنظر گرفتن حقوق برای انسان، ذات و استعداد اوست و این در حالیست که انسان از جایگاه بالایی در جهان خلقت برخوردار است و آزاد و حر آفریده شده است. خدا عقل به او داده ولی او را مختار گذاشته که خودش راه صحیح را انتخاب کند. حال سوال اینجاست که با توجه به تمام اینها، با چه ابزاری باید قوانین طبیعی حاکم بر انسان را که مبنای در نظر گرفتن حقوقی برای او در اسلام میشوند، شناسایی کرد؟
اساسا اگر ما مدعی هستیم که حقوق انسانها از قوانین ثابتی که برای آنها وجود دارد سرچشمه میگیرد اما نمیتوانیم معیاری برای شناخت این قوانین ارايه کنیم، حرفی بیپایه و اساس و یا حداقل صحبتی غیر کاربردی مطرح کردهایم.در اینجا دو نکته قابل اشاره است: اولا اینکه اگر انسانها در منشاء قوانین طبیعیای که بر آنها حاکم است دچار چند و چون باشند و آنها را به منابع متفاوتی ارجاع دهند که هیچگاه در وجود این قوانین دچار شک نبودهاند.
دومین نکته هم این است که حتی اگر این قوانین را نشات گرفته از درونی هر چند ناآشنا در انسان بدانیم، نیازی به اثبات آنها نداریم چون که صرف وجود آنها جدای از هر منشايي تصدیق حقیقت آنهاست. در واقع انسان به این قوانین طبیعی خود علم حضوری دارد و نه حصولي. در این باره مثال جالبی مطرح شده است که در آن در واقع مشاهدههای ما از جهان طبیعت شاهد ما خواهند بود. مثلا وقتی حیوانی برای خود لانهای درست میکند، نمیگذارد حیوانی دیگر آن را تصرف کند یا وقتی این حیوان برای خود شکاری میکند یا طعامی میجوید، تا با آن شکمش را سیر کند یا جفتی برای خود انتخاب میکند، نمیگذارد دیگری آن را به خود اختصاص دهد.
همچنین میبینیم اطفال بر سر داشتههای خود که یا خوردنی یا اسباب بازی یا چیزهای دیگر است مشاجره میکنند و میگویند این مال من است.
با این مشاهدات میتوان نتیجه گرفت که مالکیت، قاعده و قانونی فطری است که اساس و پایه حقی برای بشر شده به نام حق مالکیت. این قانون فطری چه انسان در اجتماع باشد چه نباشد بر او حاکم است. ولی وقتی انسان به اجتماع پا میگذارد باید این حق برای او توسط اجتماع محترم شمرده شود. احترام به این حقوق توسط اجتماع یک لازمهای دارد و آن مطرح شدن تمام این حقوق در قوانین موضوعه است.
آیا قوانین بشر تنها به بعد طبیعی و حیوانی انسان حاکم است و یا بعد فطری و خداجوی او را نیز در بر میگیرد؟ قاعدتا اگر جواب این سوال مثبت باشد، به این سمت رهنمون خواهیم شد که برای بشر حقوق فرهنگی نیز باید تعریف شود.
قوانین طبیعی بشر بهجز آن چیزی که تا به حال گفتیم از منشاء دیگری نیز سرچشمه میگیرد که بالاتر از سطح حیوانی اوست و آن منبع برتری است که در زبان دین از آن به فطرت تعبیر شده است. فطرت نیز همانند غریزه و طبیعت یک امر تکوینی است یعنی جزو سرشت انسان است و اکتسابی نیست. علمای انسانشناسی میگویند به همان اندازه که انسان از طبایع و غرایزی که زمینه حقوق طبیعی مشترک با سایر موجودات خلقت استژف فاصله بگیرد به همان میزان بر قدرت استقلال و آزادی او از قوانین طبیعی افزوده میشود. در مطالعات بروندینی وجود فطرت یکی از اصلیترین دلایل بر حکومت قوانین طبیعی بر انسان است. یکی دیگر از قوانین ثابت حاکم بر بشر عقل اوست. عقل نیرویی است که برای درک و کشف خود انسان و جهان، خدا در وجود انسان قرار داده است. در اسلام از عقل به پیامبر درونی تعبیر شده است که نشان از نقش سازنده آن در مسیر حیات بشری است. انسان موجودی صاحب تدبر است و با این تعقل میتواند مسیر صحیح را انتخاب کند. انسان در سایه این قانون طبیعی مادر، قادر است به تدبیر سایر قوانین طبیعی بپردازد و از افراط و تفریط در حقوق خود جلوگیری کند. در یک کلام میتوان گفت اسلام در واقع پیروی از عقل را شرط لازم رستگاری نامیده و پیروی از قوانین الهی را مکمل آن دانسته است.
قوانین موضوعه اسلام چگونه بر اساس قوانین ثابت و لایتغیر این دنیا حقوقی را برای انسان در نظر گرفتهاند؟
برای پاسخ کامل به این سوال اول باید مفهوم حقوق موضوعه را برایتان روشن کنم. حقوق موضوعه آن احکام، قواعد و قوانینی است که به طور منجز و دقیق وظیفه انسان را مشخص کرده است. تمام قوانینی که امروز با عناوین قانون مدنی، قانون مجازات اسلامی و قانون تجارت میبینیم قوانین موضوعه هستند. قوانین موضوعه اسلامی هم همان احکامی هستند که توسط علمای اسلامی به طور منجز و با استنباط از قرآن و سنت تبیین شده است. گفتیم که قوانین ثابت حاکم بر جهان و انسان از طبیعت این دنیا برخاستهاند. منابع حقوقی اسلام نیز با توجه به همین قوانین ثابت، حقوقی را برای انسانها برشمردهاند.
به عنوان مثال همسر برگزیدن، غذا خوردن، تعقل کردن و انتخاب کردن، شغل خاصی را برگزیدن یا عبادت کردن، تمام اینها حقوقی هستند که در منابع اسلامی برای انسانها در نظر گرفته شده است. علمای اسلامی و مجتهدان با استفاده از همین منابع حقوق بشر و انسان را از دید اسلام استنباط و حدود و ثغور آن را بیان و روشهای استفاده از آنها را تبیین کردهاند.
کلید واژههای مطلب:نظام حقوقی اسلام|حقوق بشر|
منبع :همبستگی وکلا ۲۴ بهمن ۱۳۹۲